سفارش تبلیغ
صبا

 

نمی دونم تو زندگی زلزله رو تجربه کردین یا نه؟ من به تازگی تجربه یه زلزله رو داشتم. چند روز قبل بود که با دوستان به صورت خانوادگی رفتیم کردستان. ماجرا مربوط به زمانی میشه که شب توی یه خوابگاه دانشجویی اسکان داده شدیم. بعد شام چون یه کم هوا گرم بود. خیلی از دوستان رفتند نمازخانه بخوابند. ولی من همون اتاق خوابیدم. من چون تختخواب ها صدا می داد و موجب اذیت می شد رو زمین خوابیدم. شب هم یکی از مسئولین به بچه ها که روی تخت ها شلوغ می کردند گفت که تخت ها ممکنه از وسط بشکنن.

بعد نماز صبح دوستم با پسرش اومدند اتاق بخوابند. محمد صادق پسر دوستم گفت اگه من این تخت بالایی (ارتفاع تا زمین حدود یک و نیم متر بود)خوابیده بودم می افتادم پایین. (تخت ها حفاظ نداشتند) منم گفتم حتما می افتادی رو من. آخه من پایین همون خوابیده بودم. بعدش محمد صادق رفت اون بالا خوابید و من هم پایین همون تخت. حدود نیم ساعت بعد. همون زلزله ای که گفتم اومد. یه دفعه چیز سنگینی را روی قفسه سینه خودم با درد شدید احساس کردم. اول فکر کردم تختخواب بالایی شکسته و رو من افتاده ولی نه این محمد صادق بود که رو قفسه سینه من نشسته بود. بقیه دوستا هم که بیدار شده بود. همگی ترسیده بودند. یه عده که نمی دونستند چی شده از اتاق بیرون می دویدند. پسر یکی از دوستا از ترس گریه می کرد و... می داد؛ می گفت: ..... اگه رو من می افتادی چی می شد. خلاصه چشم تون روز بد نبینه.

 


نوشته شده در  پنج شنبه 93/5/30ساعت  9:53 صبح  توسط سعید مقدم 
  نظرات دیگران()


لیست کل یادداشت های این وبلاگ
از چیستی فرهنگ تا مهندسی فرهنگی
دولت مستسبع (وحشی زده) کنونی
بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریانهای تکفیری مصر
مداح محوری و جامعه ی احساسی
رابطه ی تحصیل علم و حیات اخروی
[عناوین آرشیوشده]